چاپ کتاب

انتشارات اندیشمند

زندگی نامه خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری

«پیرهرات ، خواجه عبدالله انصاری که در تاریخ تصوّف به عنوان یک عالم الهی و عارف ربانّی جایگاهی ارجمند دارد از نظر ادبی نیز از چهر ه های در خشان ، پیشاهنگ و مبدع به شمار می آید . آگاهی و سلطه او بر لفظ و معنی و تفسیر کلام الله مجید حدیث و علوم دینی و دانش ژرف ادبی – تازی و دری – در طبع و ذوق و حافظه شگرف و دقیق او بازهد و تجربه های عرفانی ارزشمند در آمیخته و رنگ و بوی خاص به آثار او در زمینه های گوناگون بخشیده است . قلمرو و آثارخواجه عبدالله انصاری از وعظ و خطابه و تذکیر و تفسیر و حدیت و کلام تا اخلاق و عرفان و معارف الهی و بیان اسرار و تعالیم طریقت و ترجمه ی حال و نقد اقوال مشایخ صوفیّه گسترده است . در هر میدان از این میدان ها او را سواری توانا بر سمند سخن و آشنا با فنون ادب و قواعد بلاغت می یابیم که آگاهانه در تغییر و تحوّل شیوه های نثر می کوشد تاراه های نو فراروی آیندگان بگشاید . این تلاش و جستجو نه تنها در آرایش نثر و بهره گیری از سجع و قرینه و توازن و جناس و کاربرد صنایع ادبی دیگر دیده می شود بلکه در آمیزش نثر و شعر چه در حوزه ی صورت و چه درپهنه ی معنی و طرح و قالب های ادبی متناسب با معنی و مضامین نیز مشاهده می شود . مجموع این عوامل پیر هرات را تا مرتبه ی پیشاهنگ در تاریخ تحوّل نثر فارسی دری ارتقاء می بخشد . شناخت درست جایگاه او در تاریخ ادبی ، آنگاه روشن می شود که فاصله زمانی دوران حیات او را با دوره ی رواج و اوج نثر آراسته و فنّی در نظر آوریم»

«شادروان ملک الشّعرای بهار ، پیر هرات را به دلیل تصنیف و تاٌلیف کتب و رسالاتی که سراسر مسجّع است نخستین سجع پرداز زبان فارسی می داند ، قطعات مسجّع او را به آن دلیل که بیشتر قرینه های آن مزدوج و مرصّع و مسجّع است نوعی از شعری می شمارد و میان آن ها و ترانه های هشت هجایی و قافیه دار عهد ساسانی که مانند برخی از سجع های پیر هرات سه لختی است همانندی جستجومی کند». 
در کتاب محمد آصف فکرت آمده است:«بی تردید شیخ از ادبا و علمای بزرگ قرن پنجم است، در نظم و نثر هر دو قریحه سرشار و استعداد ذاتی دارد، نظم او شیرین و نثرش دلنشین و هر مصرع برجسته اش به تلقین آدمیت مشابه الهام است». 

 تولّد و وفات خواجه عبدالله  
در کتاب نفحات الانس جامی از قول خواجه عبد الله آمده است : «پیر هرات می فرماید: « من به قهندزمصرخ زاده ام و در آنجا بزرگ شده ام ، آفتاب مقارن غروب بود ، در روز جمعه دوم شعبان سال 396 ه . ق وقت آفتاب در هفدهم درجه ثور بود که تولّد گردیدم ، ربیعی ام ؛ یعنی در بهار زاده ام ، که هنگام گل و ریاحین بود » . 
«بیشتر تذکره نویسان و محقّقان از جمله یان ریپکا  ایران شناس اهل چک ، هرمان اته ، الباخزری در تاریخ تولّد ووفات خواجه اتّفاق نظر دارند . تنها شادروان سعید نفسی تاریخ تولّد او را « غروب جمعه دوم شعبان سال 376( ه . ق) در قهندز هرات » ذکر کرده که به طور قطع اشتباه است . در دایرة المعارف اسلام هم تاریخ تولّد وی سال 396 هجری ( 6 100 م) ذکر شده است» . 
 روان فرهادی به نقل از جامی تاریخ تولد او را این گونه ذکر کرده است: « عبدالله انصاری شب دوم شعبان 396 ( چهارم می 1006 ) در هرات زاده شد . او می گوید : « من به قهندژ زادم . به آنجا بزرگ شدم . هیچ جای به من دوست تر از قهندژ نبود » .

 تبارنامه ، نام و القاب خواجه عبدالله 
تبارنامه انصاری را می توان در قدیم ترین سخن آثاری وی یافت :
1.    عبدالله ابواسماعیل انصاری ، فرزند 
2.    محمّد ابومنصور انصاری ، فرزند 
3.    علی ابومعدانصاری ، فرزند 
4.    احمد انصاری ، فرزند 
5.    علی انصاری ، فرزند 
6.    جعفر انصاری ، فرزند 
7.    منصور انصاری فرزند 
8.    ابومنصور مت انصاری ، فرزند 
9.    ابو ایّوب خالدبن زیاد الخرزجی النجّار الازدی 
نام خانوادگی او مشتق است از انصار ( یاران ) ، شهروندان مسلمان یثرب ، بعدها موسوم به « مدینه » ، که کریمانه به پیامبر و پیروان مکی وی ، " مهاجرین " کمک کردند تا در 622 م و دهسال پس از آن ،  در محلّ جدیدی استقرار یابند. عنوان خواجه که در نوشته های فارسی غالبا جلوی جلوی نام انصاری در می آید به معنای سرور ( و فردوسی آن راحدود1000م / 400 ق ه در شاهنامه خود بکار برده است) رسم بود . و هنوز هم هست که اخلاف پیامبر را که در سرزمین های فارسی زبان زندگی می کنند با این عنوان افتخاری مخاطب قرار می دهند». «نقل است که زندگی نامه نویسان عرب نام خواجه عبدالله انصاری را عبدالله الهروی نوشته اند. لقب او شیخ الاسلام ، در فرمان خلیفه عباسی القائم ، مربوط به سال 462/1070 ، مضبوط است . این لقب را غالباً مؤلّفانی که به انصاری استناد می کنند به کار می برند . فرمان یاد شده شامل القاب شیخ الشیوخ وزین العلمانیز بوده است . اوبه ناصرالسنه نیز ملقب بوده است ابوالفضل میبدی ، به هنگام استناد به تفسیرهای صوفیانه انصاری ، او را پیر طریقت می خواند . عنوان پیر هرات بعدها در متون فارسی به کار گرفته شد . کنیه ی او ابواسماعیل ، به ندرت در نقل قولهای معمول استعمال می شود». 
در آثار قدیم فارسی چون چهار مقاله نظامی عروضی سمرقندی ، نام « ابواسمعیل » به « شیخ الاسلام » نیز تعبیر شده است ؛ و بر می آید که وی در عصر خود بدین اسم شهرت داشته و لقب شیخ الاسلام از القاب رسمی بوده که به آن دسته از اهل علم که در مسائل شریعت و امر به معروف و نهی از منکر سعی تمام داشتند و به قول علّامه قزوینی به کسانی که در مذهب ، تعصّب دینی مفرطی داشتند این لقب داده می شد . وچون وی از ائمّه ی اهل علم بوده ، لهذا این لقب را گرفته بود .همچنین وی به « پیر طریقت » و « اهل حقیقت » نیز مسمّی شده است و لقب دیگرش که گاه به عنوان تخلّص شعری از آن بهره برده است ، « انصاری »است که این تخلص را از لقب اجداد خود گرفته است ابو عبدالله به القاب پیر هرات،پیر هری و هروی شهرت داشته است.

«سلسله نسب او به  ابو ایوب انصاری می رسد، در نفحات الانس سلسله ی نسب وی بدین قرار آمده است: هوالامام شیخ الاسلام و الشّیوخ ، ناصر السنّته ، زین العلما ، امام الائمه ، ابواسمعیل عبدالله بن ابی منصور ، محمّد بن ابی معاذ علی بن احمد بن علی بن جعفر بن منصور بن مت الخرزجی الانصاری ».
دوران کودکی خواجه عبدالله 
«در طبقات الصّوفیّه ، مقامات خواجه عبدالله انصاری و نفحات الانس آمده است پدر او که مردی صادق، متقّی ، قرّا و باورع بود ، در ایّام جوانی ، شاید در آغاز دست ارادت به ابوالمظفر ترمذی داد و پس از آن به نزد شریف حمزه عقیلی هروی که در بلخ می زیست رفت و در این ایّام وقتی صافی و دلی فارغ داشت و به خدمت پیر خویش ، شریف حمزه عقیلی مشغول بود . و پس از بازگشت به هرات ، تشکیل خانواده از دنیای مورد علاقه اش ، عرفان دور افتاد و می توان او را نخستین آموزگار خواجه دانست . عبدالله که فرزند محبوب خانواده بود از همان دوران کودکی از استادان فن ، علم حدیث و تفسیر آموخت و سال های نخست زندگی اشبا وجود پدر و مراقبت های او درکمال فراغت از کم و بیش دنیایی ، در کسب فضیلت و علم سپری شد ابومنصور انصاری سعی بلیغ در تربیت و آموزش فرزند به کاربست . گفته شده است او خوابی درباره ی فرزند خویش دیده بود که هر روز تعبیر تازه ای از آن می یافت . دلگرمی و شور و شوق آمیخته با وسواس پدر در تربیت و تعلیم عبدالله خردسال چه به سبب بروز آثار و علائم هوش و فراست عظیم در فرزند ، و چه به سبب آن خواب ، هر روز بیشتر و بیشتر می شد . مادر او نیز با دنیای پدر و فرزند بیگانه نبوده است اگر سهم و تأثیر او در شکوفایی استعداد فرزند هیچ چیز دیگری نبوده باشد این هماهنگی بس که به هنگام درس و املای فرزند در راه کسب علم و فضل به دست خویش لقمه در دهان او می نهاد و یکی از نقطه های اتّکای او بود . خداوند به عبدالله هوش و حافظه ای خارق العاده عطا داده بود و شاید به دلیل همین هوشی سرشار و شگفتی آور بود که او را خیلی زود به دبیرستان فرستاند . عبدالله مراحل و مراتب کسب علم و فضل و دانش و کمال را یکی پس از دیگری می پیمود . استعداد و حافظه او از همان زمان توجه استادان او را که با دقت به وسیله پدرش انتخاب شده بودند – به خود جلب می کرد . روش او در کسب علم و دانش چنین بود که بامداد پگاه برای خواندن نزد مقری می رفت ؛ و پس از آن به درس خواندن مشغول می شد؛ شش روی ورق می نوشت ؛ و از بر می کرد . هنگامی که از این کارها فراغت می یافت ، چاشتگاه بود ؛ و زمان رفتن نزد ادیب و نوشتن و حفظ کردن . قدرت و توانایی او در شعر فارسی و تازی ، در ایّام کودکی ، و در دبیرستان ادب بر همگان آشکار شده بود و مورد حسادت شاگردان دیگری بود . بارها او را برای نظم و ترجمه ی اشعار و مضامین به تازی آزمودند و او از آن همه سربلند بر آمد . و شاید نخستین آشنایی او با امام یحیی عمار از همین زمان آغاز شد زیرا پسر یکی از خویشان امام یحیی عمار نیز با او درین دبیرستان بود و پدر این کودک عبدالله خردسال را آزموده بود . او در نه سالگی بدان درجه از فهم و دانش رسیده بود که می توانست از محضر استادانی چون قاضی ابومنصور ازدی و جارودی املای حدیث کند». 
«پدرش، ابومنصور، در ناحیه « کهن دژ» دکانداری صوفی بود. او سال های زیادی از جوانی را در بلخ گذرانده بود. وقتی به هرات بازگشت ، خانواده ای تشکیل داد. او همچنان صوفی پارسا و مخلص        باقی ماند، و با مشایخ صوفی هرات حشر و نشر می کرد . عبدالله را در مکتبی گذاشتند که زنی در آن تعلیم    می داد. پس به مدرسه مالینی رفت. تا شش سالگی، خواندن قرآن را از مقریان مدرسه آموخت. در نه سالگی پدر و یکی از معلمانش به املای احادیث بر او آغاز کردند . مع ذلک، در حدود همین ایّام، پدرش به ناگاه خانواده و دکان خود را رها کرد و در طلب یاران صوفی پیشینش در بلخ ، ترک هرات نمود». «تعیین دقیق سال های که عبدالله زیر نظر پدر به آموزش و تعلّم می پرداخته به سبب نبودن سندی، دشوار است. باری این مدّت هر چند سال که بوده باشد یک روز به پایان آمد. منبع و ماخذی که سال عزیمت ابومنصور محمّد انصاری را به سوی بلخ روشن کند در دست نیست بنا بر اشارات     جامع مقامات و جامی در نفحات، شیخ الاسلام گفته بود : من خرد بودم هنوز که پدرم دست از دنیا برداشت و دنیا همه بپاشید و ما را در رنج افکند و ابتدای درویشی و و محنت ما از آن وقت بود ». 
دوران نوجوانی خواجه عبدالله 
«خواجه عبدالله تحصیلات خود را ، که تا پیش از یازده سالگی شامل مطالعه شعر ، زیر نظر مردی ادیب می شد ، ادامه داد . کار روزانه وی خواندن و حفظ آیاتی از قرآن و احادیث ، نوشتن نامه و سرودن شعر بود . او در خانه با چنان کوششی مطالعه می کرد به ندرت وقت غذا خوردن می یافت . خانواده اش که سرپرستی پدر محروم بودند ، در تنگدستی به سر می بردند ، اما بعضی دوستان کمک هایی به آن ها می رساندند . از سنین سیزده تا شانزده سالگی عبدالله چهار معلم برجسته داشت: 
1)    صوفئی به نام شیخ عمو ، که در خلال مسافرتهای گسترده اش با صوفیان بسیاری ( از جمله ابوالعباس نهاوندی ) دیدار کرده و در حومه ی هرات خانه هایی ساخته بود . وقتی عبدالله تنها چهارده سال داشت ، شیخ عمو وی را خلیفه خویش تعیین فرمود . 
2)    یک شارح قرآن موسوم به یحیی بن عمار شیبانی ، که خصم فیلسوفان اشعری بود و آنان را اهل بدعت می خواند . 
3)    عبدالجّبار جرّاحی ، که به انصاری از روی جامع ترمذی حدیث تدریس می کرد . 
4)    طاقی سجستانی ، شیخ حساس باذکاوتی که عبدالله را در جوانی تعلیم می داد و به او می گفت :   « ای عبدالله ، سبحان الله که چه نوری در قلب تو نهاده است . » عبدالله تا نوزده سالگی به تحصیل قرآن و حدیث ادامه داد و همچنان خود را با مدارج مختلف مسلک صوفیانه آشنا و آشنا تر ساخت». 
در مقدّمه ی کتاب طبقات الصّوفیّه انصاری آمده است: «عبدالله در چهارده سالگی بدان پایه رسید که بر منبر آمد و مجلس گفت. قدرت حافظه او بدان حد بود که بیش از هفتاد هزار و به روایتی صد هزار بیت تازی از شعرای متقدم و متاخر عرب از برداشت . باری وی در کودکی و نوجوانی موفّق شد از محضر استادان بزرگی که در هرات می زیستند بهره مند شود نام بعضی از آنان چون قاضی با منصورازدی هروی، ابوالفضل جارودی، خواجه امام یحیی عمّار، عبدالله طاقی و بشری سجزی هروی در طبقات و مقامات و نفحات از گفته پیر هرات آمده است و عده دیگر را مورخان و معاصران او نام برده اند» . 
 دوره جوانی ( به سوی کمال ) 
«خواجه عبدالله از جوانی در شمار یکی از بزرگترین محدّثان و مفسّران روزگار خویش در آمد تا جایی که ابوطاهر حافظ درباره اش گفته بود عبدالله تا وقتی زنده است ممکن نیست که کسی بتواند بر رسول ( ص ) دروغی ببندد و نیز به همین سبب ، عبدالهادی که از ائمه همدان بود او را یکی از عبادله ( عبدالله بن عباس ، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر ) می شمرد». 
«در بیست سالگی مرشد او ، طاقی ، در گذشت و عبدالله به منظور تحصیل بیشتر حدیث و دیدار با مشایخ سرشناس صوفی ، از قبیل ابومنصور منصور احمد المفسّر ابوسعید صیرفی و ابوالحسن احمد سلیطی راهی نیشابور شد . او از برخورد با آنان که متاثر از فلسفه اشعری بودند احتراز می کرد . طی سال بعد در جلسات علمای حدیث در هرات کاملافعال بود و در بیست و دو سالگی مدیر خانقاه شیخ عمو در هرات شد . در اثنای اقامتش در نیشابور در خانقاه ابن باکو با صوفی بنام ابوسعید ابوالخیر ملاقات کرد ، ابوسعید با او درباره شیخ صوفی ، خرقانی سخن گفت . انصاری سپس با کاروانی که او را باز به عراق می برد ، به ری رفت . مع ذلک ، بار دیگر نبود امنیت کاروان را به بازگشت به خراسان مجبور ساخت . وی به هنگام اقامت در دامغان با صوفی معروف دیگری به نام محمّد قصّاب آملی دیدار کرد و در مراجعت به وطن خرقانی، آن شخصیت شگفت انگیز را، دید و این دیداری بود که زندگی وی را دگرگون کرد . خرقانی شیخ سالخورده و صوفی بی سوادی بود که اسرار دل انصاری را می خواند و حتّی پرسشهای ناگفته و عرضه نشده او را پاسخ می داد. تا جایی که انصاری می گفت « اگر خرقانی را نمی دیدم ، هرگز حقیقت را نشناخته بودم ».
انصاری پس از بازگشت به هرات و اقامت در خانقاه شیخ عمو مجالست با صوفیان نو بازان ، تصمیم گرفت دیگر در اجتماعات صوفیّه که به سماع مشغول می شوند شرکت نکند . او ترجیح می داد خود را وقف تصوّف همراه با اعتدال و هشیاری ( صحو ) ، و نه دیوانگی و هیجان زدگی، کند . 
بعد از وفات استاد حدیث خود ابویعقوب ، عهده دار تدریس شد . و به دربار سلطان مسعود در هرات احضار شد . در همان سال ها بود که پدرش در بلخ وفات یافت و در 430/1039، انصاری از سوی اشاعره به تعلیم عقیده انسان انگاری خدا ( تشبیه ) متّهم شده بود باز به درباره فرا خوانده شد . سلطان از درستی تعلیمات انصاری اطمینان حاصل کرد. و شیخ مورد احترام واقع شد . و حدود سال 431/1040، در سن 38 سالگی کتاب اربعین فی دلائل التوحید را نوشت».
 سال های رنج و مشقت 
خواجه عبدالله در سال 432/1044 ، به اشاره جمعی از علمای دین ممنوع التدریس گردید و حدود 2 سال در شهر شکیوان ، نزدیک پوشنج ، به حال تبعید به سر برد . وی در سال 435/1044 در 38 سالگی به هرات بازگشت و تدریس تفسیر قرآن را از سر گرفت ؛ و با شکوائیه جمعی دیگر از علما ، دوباره از هرات تبعید شد و به مدّت 5 ماه در پوشبخ زندانی کشید . و پس از آن باز به هرات رفت ؛ و تفسیر قرآن را از سر گرفت. در این مدّت ، اوقات زیادی را در آموزش تفسیر سوره دوم قرآن ، آیات 160 تا 165 ، راجع به کسانی « در عشق خود به خدا شیفته ترینند » ، صرف کرد . و پس از گذشت شیخ عمو ، انصاری در نهایت فقر در خانه خود زندگی می کرد . از آنجا که وی به هنگام تدریس جامه ای آراسته به تن می کرد در ستانش از تنگد ستی وی بی خبر بودند». 
در مقدّمه ی طبقات الصّوفیّه آمده است : « کار او هر روز در هرات بالامی گرفت : به املای حدیث می پرداخت ، در خانقاه شیخ عمو تذکیر می کرد و در جایگاه استاد خویش امام یحیی عمار مجلس می گفت، مریدان و حاضران را موعظه و ارشاد می کرد، مخالفان و مبتدعان را بی باکانه مورد حمله قرار می داد. و با سخت گیری هایش عرصه را بر آنان تنگ می کرد. کم کم مخالفت نهانی و بد گویی از شیخ الاسلام جای خویش را به توطئه و اتهامات ناروا و اراده کشتن او داد. نتیجه این توطئه ها و قصدها گاهی به تبعید و زمانی به نفی بلد و وقتی به منع اواز مجلس گفتن می انجامید». 
 سال های موفقّیت و پیشرفت 
«تا سال 445/1053، در سن 47 ، شهرت انصاری سرتاسر امپراطوریهای سلجوقی و عباسی را فرا گرفت . ابوالحسن با خزری و ابوالقاسم البارع زوزنی به ملاقات او شتافتند . دوستان انصاری از فقر او در خانه آگاه شدند و هدایایی به وی پیشکش کردند. در سال 447/1055، یکی از قاضیان حنبلی، ابوالعلاسعیدبن سیّار محلّی در جامع هرات به انصاری پیشنهاد کرد تا در آنجا تفسیر قرآن بیاموزد و وعظ کند. انصاری در 5 سالگی، در سال های 448-449 / 1056-1057، رساله ی صد میدان را ، که کتاب درسی یاد یار در تصوّفبه فارسی دری بوده، بر یکی از شاگردان دانش املاء کرد. در خلال این سال ها بعضی از معاندانش عریضه ناموفّقی به پادشاه سلجوقی نوشتند که تدریس او ممنوع شود . ولی با حمایت یاران و شاگردانش وضعیت اقتصادی او بهتر شد. او می گفت: « خداوند هیچگاه برای نیم روزی، مرا در پی مال دنیا ندیده است... دوستان خود چیزهای بسیاری به من می دهند که در روزگاران پیش تر به آن ها رغبت داشتم، اما، اگر همه ملک سلیمان بود، اکنون دیگر برای من بی معناست» . 
 نزاع با بدعت گزاران : 
در سال  456/ 1064 که انصاری حدود 58 سال داشت که دشمنان کوشیدند تا مجلس بحث و جدلی با او در حضور آلپ ارسلان و وزیر او نظام الملک بر پای دارند ، اما انصاری از بحث درباره هر چیزی که مبتنی بر قرآن و سنّت نبود امتناع داشت . و دو سال بعد ، دشمنان موفق شدند دستور طرد او را از وزیر بگیرند . انصاری کوتاه زمانی به بلخ تبعید شد و سپس اجازه یافت به هرات باز گردد . وزیر سرانجام در سیاسی خود تجدید نظر کرد و سیاستی در حمایت از محدثان اتخّاذ نمود. ( انصاری ، پس از آنکه حریفی به نام د بوسی در حضور وزیر پرسشهای بی ادبانه ای از او درباره فلسفه اشعری کرد و وی احساس اهانت نمود و مجلس را ترک گفت، از پذیرفتن خلعت و زیر تن زد). تا پیش از سال 460/1068 ، انصاری به وعظ و تذکیر در جامع هرات و تدریس تفسیر قرآن و نیز به ارشاد سالکان مبتدی در خانقاه ادامه داد. در سال بعد ، معاندان او کوشش موفّقی کردند که وی را در حضور سلطان به تشبیه [ خدا به انسان ] متهم کنند و بعدا در همان سال خلعتی از بغداد از جانب خلیفه القائم ( به پیشنهاد نظام الملک ) برای انصاری فرستاده شد. 
واپسین سال های زندگی خواجه 
«انصاری در شصت و شش سالگی سخت بیمار شد و بینایی او پیوسته کاستی می گرفت . ولی او همچنان به تدریس احادیث ، تفسیر قرآن و تصوّف اشتغال داشت تا سال هفتاد و چهار سالگی که کاملا نابینا شد . وی پس از نابینا شدن نیز به تقریر تفسیر قرآن و تعالیم صوفیانه ادامه داد . بعضی از شاگردان جوانش ، از قبیل عبدالاوّل سجزی ، عبدالمالک کروخی و محمّد صیدلانی تقریرات او را به کتابت در می آوردند . در طول این دوره منشی او حسین کتبی ، عهده دار امور روزمره وی شد . در سال 457/1082 ، انصاری منازل السائرین را ، که کتاب درسی معروفی به عربی در تصوّف است ، برای شاگردان جوان خویش املاء کرد و در طول همین سال ، خلیفه المقتدی به رسم احترام خلعتی برای انصاری فرستاد و لقب شیخ الاسلامی به وی ارزانی داشت . در رمضان  478 / دسامبر 1085 ، انصاری عالم متکلمی را که به هرات آمده بود سخت به باد انتقاد گرفت . مریدان وی خانه این عالم را به آتش کشیدند و او را زدند . در نتیجه ، انصاری و یارانش نفی بلد شدند و دستور یافتند که به بلخ بروند . یک سال بعد انصاری پیروزمندانه به هرات بازگشت و مورد استقبال قرار گرفت و باز تدریس تفسیر قرآن را دنبال کرد و سرانجام در سن 82 سالگی در گاز رگاه هرات جان سپرد و او را در مجاورت خانقاه شیخ عمو دفن کردند . از آن زمان تاکنون ، تربت انصاری زیارتگاه عهده ای برای زائران بوده است».
«در دایره المعارف اسلام هم تاریخ وفات وی 481 هجری(8810 م) ذکر شده است . و خود پیر هرات وقتی دیگر گفته بود : « اگر خداوند مرا در بهاران به سوی خویش خواند ، نطع بیاید آن روز از خوف باران »  و خداوند گمان اورا در این مورد راست کرد و روز جمعه بیست و دوم ذی الحجه سال 481 ه : ق دو هفته پیش از نوروز رخت به سرای دیگر کشید و روز شنبه با وجود باران و آب فراوان او را در گازرگاه ، همان جاکه در بهاران به تماشای گل و لاله می رفت به خاک سپردند».
 آثار و تألیفات خواجه عبدالله 
«عبدالله انصاری هروی نویسنده ای بزرگ به شمار می رود ، ولی با وجود این تقریباً ، هیچ گاه چیزی ننوشت . بیشتر آثار او که در دسترس ماست مبتنی بر یاد داشت های طلاب و نوآموزان مجلس درس اوست . یاد داشتهایی که انصاری آن ها را به ندرت بازبینی یا تنقیح می کرد ( از جمله منازل السائرین را ) . در پاره ای موارد اثری ( مانند کشف الاسرار ، تفسیر یا شرح قرآن ) به دست عالمی بسط و تفصیل یافته است ؛ در موارد دیگر کتابی ( مانند طبقات الصّوفیّه ) به صورت یاد داشتهای درسی خام و ناپرداخته ای باقی مانده است . انصاری بیشتر معلّمی بود که سخن می گفت تا مؤلّفی که می نوشت آموزشهای او در دوران طلبگی و بعدها به هنگام تدریس حدیث ، که به برکت حافظه شگرفش تقویت شده بود این قدرت را به وی می داد که همچون کتابی صحبت کند». 
« همه آثار انصاری از سرنوشت یکسانی برخوردار نبوده اند . در میان علمای عرب ، و آن هایی که از عربی به عنوان تنها وسیله مطالعه تصوّف استفاده می کنند . انصاری فقط به واسطه ی منازل السائرین و با نام هروی) هراتی ) شناخته شده است. سرژ دولویه دو بورکوی تحلیل فشرده ای از تمام تفاسیر عمده عربی که سده 7ق/13م تا زمان ما به دست مولفانی چون عبدالمعطی الاسکندری، عبدالرزاق القاشانی ، شمس الدّین نستری وابن قیّم الجوزیه، تاٌلیف شده انجام داده است. تنها یک تفسیر مهم به قلم شمس الدّین تبادگانی مربوط به سده ( 9ق/15م ) به فارسی است. در میان ملل فارسی زبان، و آن هایی که فارسی      می دانند، محققان طبقات و کشف الاسرار را که همه در دهه های اخیر به چاپ رسیده می خواننده. مع ذلک هزاران خواننده عادی فقط مناجات را می خوانند ، انصاری ، مانند زمان خود ، همچنان از شهرتی عام برخوردار است. طی سده های اخیر ، شهرت ، محبوبیّت همگانی او به صورت واقعیاتی مسلم و محرز در آمده است. هوا داران او ، که بسیاری از آن ها نیمه بی سوادند، و هرگز نام دیگر آثار انصاری را نشنیده اند ، می توانند مناجاتهای جذبه آمیز فارسی وی را از حفظ بخوانند . در حالیکه این آثار برای محققان عرب ، که انصاری را تنها به عنوان یک شیخ صوفی پارسا می شناسند ، ناشناخته است». 
ذبیح الله صفا در جلد اوّل کتاب تاریخ ادبیّات ایران چنین آورده است: « شهرت وی از بابت اشعار قلیلی نیست که از وی مانده بلکه از باب رسالات و کتب مشهوری است که پدید آورده است و از او در دست داریم . از میان این آثار یکی ترجمه و تحریر طبقات الصّوفیّه سلمی است به لهجه هروی که ماٌخذ کار جامی در تاٌلیفات نفحات الانس گردید. و دیگر تفسیری که بر قرآن نوشته بود و همانست که اساس کار ابوالفضل میبدی در تاٌلیف تفسیر معروفش بنام کشف الاسرار و عده الابرار قرار گرفت: و دیگری رسالات او که از همه آثار دیگرش مشهورتر و عبارتست از رسائلی که به نیز موزون نوشته است مانند مناجات نامه ، نصایح . زادالعارفین ، کنز الساکنین ، قلندر نامه ، محبّت نامه ، هفت حصار ، رساله ی دل و جان ، رساله ی واردات و الهی نامه».
«شرق شناس ریتر در شماره 8  فیلولوجیکاه پانزده کتاب و رساله از پیر هرات را به شرح زیر آورده است : 1 – الاربعین فی الصفات 2 – منازل السائرین با معرّفی یازده شرح ازین کتاب 3- طبقات الصّوفیّه 4- مناجات 5- نصیحت تکام الملک 6- صر میدان 7 – واردات 8- کنزالسّالکین یازاد العارفین 9- پرده حجاب 10- سوال دل از جان 11 – قلندر نامه 12- محبّت نامه 13- انیس المریدین 14 – اسرار نامه 15- مختصرفی آداب الصّوفیّه». 
 با توجه به آنچه گذشت می توان آثار فارسی و عربی پیر هرات را به ترتیت الفبایی به صورت زیر نوشت :
1-الهی نامه(مناجات نامه) 2- اربعون فی التّوحید 3 – اربعون فی السنّته 4- اسرار نامه 5- انوار التحقیق  6- انیس المریدین 7- پرده حجاب 8 – تفسیر قرآن به پارسی یا کشف الاسرار و عدة الابرار 9- تفکّر الفهیمه 10- حکایات مشایخ و نکات عرفانی یا آنچه که به نام رسائل خواجه عبدالله انصاری به وسیله آقای محمّد شیروانی چاپ شده است11- رساله ی  ذکر 12- ذمّ الکلام 13- سؤال دل از جان 14- صد میدان 15 – طبقات الصّوفیّه 16- علل المقامات 17 – فصل در سخنان حکمت و پندو موعظه و مناجات 18 –الفاروق فیالصفات 19- قلندر نامه 20- کتاب القدریه 21- کتاب القواعد 22- کلمات  23 – کنزالساکنین 24- محبّت نامه 25- مختصرفی آداب الصّوفیّه 26- المعارف 27- مقالات 28- مقولات 29- مناجات 30- منازل السائرین 31- مناقب امام احمدحنبل 32- مناقب اهل آثار 33- نصیحت   34 - واردات 35- هفت حصار 36- هفت مقاله 
مشرب فکری خواجه عبدالله
«دوره زندگی خواجه دوره اعتلای فرهنگ و تمدّن خود را می پیمود . بلخ و هرات و غزنه کانون فکری اندیشمندان به حساب می آمد . خراسان تحت حکومت سامانیان ، غزنویان پدر و پسر و بعد سلجوقیان بود . شیوخ صوفی از بلاد عراق عرب و ماوراءالنهر به شهرهای پررونق آن روی می آورند و از کتابخانه مهم آن استفاده می کردند . در این مکتب صوفیان چون ابونصر سرّاج نویسنده کتاب « الّمع فی التصوّف » ، ابوبکر محمّدکلاباذی صاحب کتاب «التعرّف» و ابوعبدالرّحمن سلمی مولّف کتاب «طبقات الصّوفیّه » و امام ابوالقاسم قشیری صاحب کتاب « رساله ی القشیریه » درخشنده بودند و هر یک به سهم خود گنجینه ی عرفان اسلامی را غنی تر ساخته بودند . لذا اساس مکتب تصوّف خراسان تجمیع طریقت ، شریعت و مبارزه با انحراف و بدعت بود . خواجه روشن ضمیر که پرورش یافته این مکتب و وفادار به اصول آن بود مهم ترین خدمتی که در این راستا کرد مدون ساختن منازل طریقت و مقامات سلوک عرفانی بود . او در درجه بندی مقامات تربیت های تازه ای آورد و در این تربیت کیفیّات باطنی و اشراقی را انحصار نکرد بلکه اخلاق و آداب زندگی متعارف را نیز در آن دخالت داد تا هر فرد صوفی در عین پیوند با زندگی ، سیر معنوی داشته باشد و طریقت را با شریعت همراه سازد . از این رو برای رهروان طریقت رعایت آداب ظاهری را لازم می شمرد . در این باره در دیباچه رساله ی «مختصر فی آداب الصّوفیّه » که به فارسی روان املا شد ، گوید : « بدان که اهل تصوّف را آداب بسیار است در نشستن و برخاستن و خفتن و جامه پوشیدن و خوردن و آشامیدن و به دعوت رفتن و سماع کردن و در حذر و سفر بودن و در جمله حالات ».

 

محبوب ترین کتاب ها
چا پ کتاب فرهنگ اصطلاحات عامیانه انگلیسی فارسی
نشر فرهنگ اصطلاحات عامیانه انگلیسی فارسی
عاشقانه های مردانه از هزاره‌های قبل از میلاد تا امروز
چاپ کتاب عاشقانه های مردانه از هزاره‌های قبل از میلاد تا امروز
وکیل خودت باش (راهنمای جامع مهاجرت به کانادا)
چاپ کتاب وکیل خودت باش (راهنمای جامع مهاجرت به کانادا)
مراقبت‌های ویژه قلب و عروق
چاپ کتاب مراقبت‌های ویژه قلب و عروق
پلی اتیلن مبانی طراحی و تکنولوژی‌های تولید
چاپ کتاب پلی اتیلن مبانی طراحی و تکنولوژی‌های تولید
کاربرد روش QFD در تلفیق پتنت‌ها و تکنولوژی‌ها
چاپ کتاب کاربرد روش QFD در تلفیق پتنت‌ها و تکنولوژی‌ها
آخرین اخبار
پرفروشترین کتاب
چاپ کتاب زنِ چهل ساله
کتاب زنِ چهل ساله
پربازدیدترین کتاب
کتاب مارینا ایوانونا تسوه‌تایوا
مارینا ایوانونا تسوه‌تایوا